هنر تعزیه در حال حاضر و مشکلات پیش رو
پیشینه فرهنگی سرزمینهایی که در طول تاریخ تحت لوای پادشاهان و حکمرانان ایرانی بودهاند، همیشه دارای سابقه چندین هزار ساله نیستند. گاه میشود که یک عنصر هنری دارای سابقهای نه چندان طولانی باشد، اما همین عنصر به خاطر همخوانی ویژه با شرایط خاص سیاسی-اجتماعی خود در یک برهه از زمان بدل به یک حرکت هنری شده و جای خود را به سرعت در میان افکار اجتماعی باز نموده و در حافظه جمعی یک ملت حک شود. همین شرایط هم گاه میتواند یک عنصر هنری را که دارای سابقهای بس طولانی است، در کوتاه زمانی از همین حافظه جمعی بزداید. چه بسا هنرهایی که در ایام قدیم و باستان هر تمدنی وجود داشته و اکنون تنها آثاری از آن بر جای مانده نه هنرش، و ما را در حسرت همنشینی با اساتیدش باقی گذارده. بازگویی نمونههای هنری از هر دو قسم به درازا میکشد و شاید مجال آن نباشد که در اینجا بحر طویل خوانی کنیم. پس به یک نمونه بارز به عنوان مشتی نمونه خروار بسنده میکنیم.
هنر تعزیه در ایران مسبوق به سابقه چندین صد ساله است. و منظور از این چندین صد سال، قطعا زیر 500 سال است. به راستی نمیتوانیم بگوییم هنر تعزیه از چه زمانی فراگیر شد. البته این کاملا قطعی است که در این هنر از عناصر بصری و نمایشی پیش از اسلام بهرههای فراوان گرفته شده و آنان را پرورش داده است اما ماجرای تعزیه و شبیه خوانی سابقهای بیش از نیم هزاره ندارد. اما اصل سخن اینجاست که این هنر تازه وارد در بازه زمانی بسیار کوتاه نه تنها از صفر شروع کرد، بلکه به سرعت متحول گشت و دائما شکل تازه و نو به خود گرفت تا جایی که در حدود 150 سال پیش در زمان پادشاهی ناصر الدین شاه قاجار، به اوج شکوفایی خود رسیده و جزو یکی از سنتهای بدیهی و مسلم سرتاسر ایران گشته بود. پس میتوان نتیجه گرفت که در صورت قبول کردن تاریخ 500 ساله از آغاز حرکت تعزیه در ایران، این هنر در فاصله 350 سال تمامی مراحل پیدایش، خلق و تکامل و پرورش خود را تا به اوج پشت سر گذارده است. و این خود اعجابی است در عالم هنر.
علل و عوامل این شدت اوجگیری احتمالا بسیار گوناگون و متعدد است اما شاید بتوان از چندین و چند علت آن، برخی را با اهمیتتر دانست. حمایتهای دولتی، سفارشدهندگان متمول، پیشینههای دینی، مذهب فراگیر شیعه، عشق به علی (ع)، عرفان، برخورد اسطورهای با مسایل تاریخی، سنت برگزاری مراسم دستهجمعی، همگی از این عوامل هستند. با اندک نگرشی بر این گونه عوامل میتوان دریافت که تمامی این ها به غیر از عامل حمایتهای دولتی که جنبهای سیاسی دارد، جزو عوامل فرهنگی هستند.
از طرف دیگر سرعت رشد شکلگیری و تکامل تعزیه و شبیه خوانی در ایران را شاید با اغماض بتوان با سرعت رشد پیدایش و تکامل تئاتر در یونان باستان مقایسه کرد و نتیجه گرفت که رشد تئاتر در ایران، همگام با رشد اجتماعی و سیاسی جامعه رخ نموده و بازتابی است از رشد سطح تفکرات و توقعات اجتماعی.
این پویش در هنر تعزیه که خود بازتاب پویش در سطح فکر و فرهنگ اجتماعی بوده و در مدت زمان بسیار کوتاه اتفاق افتاده است، شاید نشاندهنده آن باشد که تعزیه و شبیه خوانی بسته به پویش و تحولات اجتماعی خود را منطبق با زمانه ساخته و متحول گردیده است. و این تحول در اصل در راستای همان انتظاری است که اجتماع از هنر تعزیه دارند. به سخنی دیگر تعزیه و شبیه خوانی هیچگاه خود را از تحولات اجتماعی و فرهنگی جامعه بینیاز ندانسته و نسبت به این گونه تحولات همهگاه اعتنا و التفات شدید داشته است.
اما اشکال از آنجا شروع میشود که این هنر پویا از حدود 150 سال پیش به این طرف و تقریبا از زمان مرگ ناصر الدین شاه که حامی بزرگ این هنر بود، رو به رکود گذارد. که این خود دلایلی چند داشت. از دست دادن حمایتهای دولتی قاجار، آغاز گرایشات غربی از دوره مشروطیت و سعی در جایگزینی اشکال غیر خودی به جای اشکال خودی، روشنفکری و غربزدگی، دور افتادگی از اسطورهگرایی و رویکرد به حقایق تاریخی در حافظه جمعی اجتماع، ممنوعیت اجرا در زمان رضا خانی و نیمه اول پادشاهی محمد رضا پهلوی، اجراهای نمایشگونه و نه اعتقادی و عقیدتی برای جماعتی از تماشاگران و نه عزاداران در جشنوارههای هنر شیراز، را میتوان از ضربههای مؤثر بر پیکر این هنر پویا دانست که آن را نه تنها از حالت هنری یکپارچه با افکار عمومی بازداشت که از پویش و تکامل نیز انداخت.
در یک نگاه گذرا میتوان دریافت که اگر اکثر عوامل پیدایش، ماندگاری و تکامل هنر تعزیه از عوامل فرهنگی بودند، برعکس، تقریبا تمامی عوامل اضمحلال و رکود آن از عوامل سیاسی هستند.
اما تکلیف ما در حال حاضر نسبت به هنری که به صورت چهل تکه و وصلهدار از زیر چشم سانسور رضا شاهی جان سالم به در برده و پس از آغاز جشن هنر شیراز بالاجبار برای نفس کشیدن تن به اجرا در برابر تماشاچیان صرف داد و نه عزاداران حسینی، چیست؟
آنچه مسلم است، حفظ و نگهداری این هنر جزو وظایف فرهنگی ما است. اما مسئله اصلی نوع رویکرد به این هنر است. هنری که اکنون بر لبه تیغ قرار گرفته. پاسخ این مسئله در مسایل و روابط فرهنگی نهفته است.
از سالهای انتهایی دوران پادشاهی مظفر الدین شاه و شنیده شدن زمزمههای مشروطیت، به عناوین گوناگون فرصتهای انطباق فرهنگی با سطح تفکر و توقع جامعه از هنر تعزیه و شبیه خوانی گرفته شد. و در زمان رضا شاه نیز تقریبا این هنر دچار یک انقطاع فرهنگی شد. بنابراین دور از ذهن نیست اگر بگوییم هنر تعزیه و شبیهخوانی هم اکنون پاسخگوی نیازهای اجتماعی نیست. به سخنی دیگر اجتماع کنونی برای نظارهگر بودن هنر تعزیه و شبیه خوانی احساس نیازی اساسی نمیکند. تعزیه و شبیه خوانی به آن گونه که در قدیم الایام در زمان عزاداری سالار شهیدان حسین (ع) در میان خیلی از عزاداران حسینی برگزار میشد، تنها در حافظه و خاطره معدود افرادی مانده که اکنون به علت کهولت سن از اجتماع و حرکتهای اجتماعی کناره گرفته و دیگر به عنوان عنصری مؤثر در راهبری جامعه حضور ندارند. این مسئله در شهرهای بزرگ به وضوح و آشکارا خود را نشان داده است. در این شهرها یک انقطاع عظیم فرهنگی با فرهنگ و سنن کهن ایرانی در حدود 100 سال گذشته رخ داده و این انقطاع و جایگزینی تظاهرات عینی آن با نمونههای فرنگی که این نیز با توجه به گذشت یک قرن اکنون به فرهنگی جدید بدل گردیده، باعث عدم احساس نیاز به تماشای هنری شده که از انطباق خود با فرهنگ زمانه باز مانده است.
انطباق هنری با فرهنگ زمانه مسئلهای است که در تمامی ابعاد هنری دائما و به طور پیوسته در حال اجرا است. و این اصلا یک قانون دولتی و حکومتی نیست. بلکه احساس نیازی است دو طرفه میان ابعاد و جنبههای مختلف هنر و فرهنگ اجتماعی. هنر تعزیه نیز جدای از این قاعده نیست. تعزیه در تمام ایام رشد و تعالی خود، بر اوج بودن را مدیون همگامی خود با فرهنگ عامه مردم است. بنابراین میتوان تصور کرد که عدم هماهنگی این هنر با فرهنگ عامه کنونی، یکی از اصلیترین عواملی است که منجر به مهجور ماندن و روال رو به زوال این هنر شده است.
بر اساس عوامل پیدایش و عوامل باز دارنده این هنر میتوان به این نتیجه دست یافت که برای احیاء دوباره این هنر نه تنها عوامل و مسایل سیاستهای هنری در حال حاضر باید مورد اصلاح قرار گیرند، بلکه باید رویکرد فرهنگی به این مقوله هم مورد بازنگری واقع گردند.
یکی از مشکلاتی که در سیاستگزاری هنری رخ نموده، این است که در حال حاضر دولت نسبت به این هنر رویکرد حفظ و نگهداری دارد. یعنی پس از دوران انقطاع فرهنگی و عدم توانایی هماهنگی فرهنگی این هنر، دولت مصمم به حفظ و نگهداری آن در همان حالت 150 سال گذشته است. در این رویکرد چند مشکل به طور همزمان رشد یافته و به غلط در اذهان عمومی به عنوان امری بدیهی جای گرفته است.
اول اینکه این هنر ناخواسته بدل به شیئی عتیقه و باستانی میشود که باید برخوردی موزهای با آن داشت. یعنی تنها آن را در ویترینی گذاشت که برای تماشای آن باید جماعتی تنها از سر کنجکاوی از تاریخ گذشته به تماشای آن جمع شوند و پس از بازدید آن نیز انگشت حیرت به دهان گزند که عجایب خلقتی داشتیم در این دهر.
دوم آنکه با توجه به این مورد که هنر تعزیه و شبیه خوانی دائما و پیوسته در حال تحول و مطابقت با خواستهها و نیازهای اجتماعی بوده و برای همین به این سرعت و به طور فراگیر بدل به یک فرم نمایشی ویژه در منطقه میشود، رویکرد موزهای به هنری که در حال حاضر در فرم 150 سال پیش خود به عمد نگاه داشته شده و هیچ گونه تغییر و هماهنگی با اجتماع کنونی به آن داده نمیشود، موجب آن میگردد که شکاف فرهنگی میان این هنر و اجتماع هر روز بیشتر از پیش خود را نمایان ساخته و در صورت تداوم این روند خلاء به وجود آمده را با هیچ جایگزین فرهنگی دیگر نمیتوان پر کرد. این انتقاد بدان سبب نیست که رویکرد موزهای را باید حذف کرد. بلکه بدان معنا است که در کنار رویکرد موزهای که باید تمامی فرمهای نمایشی تعزیه را در ادوار مختلف آن نشان دهد، به این هنر و هنرمندان آن اجازه دخل و تصرف داده شود تا در یک سری آزمون و خطای متداوم، انطباق فرهنگی خود را متأثر از فرهنگ و هنر قدیم به دست آورد. در صورت به وجود آمدن این انطباق جامعه ما برای تماشای این هنر نمایشی احساس نیاز حقیقی و واقعی پیدا میکند. و در پی آن نه تنها برای تماشا و شرکت در آن وقت و هزینه صرف میکند، بلکه همچون گذشته تماشای آن را واجب و به مانند سینهزنی و زنجیرزنی نوعی از عبادت و فریضهای دینی و مذهبی میداند.
در همین راستا باید با گروههای اجرای تعزیه برخورد و رویکردی دوگانه داشت. این گروهها باید به دو دسته کاملا تفکیک شده و در عین حال کاملا مرتبط با یکدیگر از نظر آموزش و انتقال اطلاعات و تجربیات کهن و جدید، تقسیم گردند. یک قسمت شامل گروههایی باشند که فرمهای مختلف قدیمی و بر جای مانده را همانند دورانهای گذشته و به مانند فرم اصلی آن اجرا نمایند، صرفا به این خاطر که این فرمهای نمایشی در حین تکراری بودن تکنیکهای اجرایی آن، همچون مبانی هنرهای تجسمی میتواند الهامبخش کارهای بدیع و نو باشد و از طرف دیگر حافظه جمعی اجتماع همیشه یادی از گذشتگان دورتر را در خود نگاه دارد. قسمت دوم نیز باید شامل گروههایی باشد که در تلاش هستند تا بر اساس آزمون و خطا و تجربیات نو و بر پایه مبانی هنرهای نمایشی بر جای مانده از تکنیکهای اجرایی فرمهای قدیمی، نمایشهای تعزیه و شبیه خوانی کاملا جدید و هماهنگ منطبق بر اوضاع و احوال فرهنگی در حال حاضر اجرا نمایند. این کار نه تنها مردم را در دیدن و شرکت کردن در تماشای دستهجمعی تعزیه و شبیه خوانی به عنوان یک حرکت عبادی جمعی ترغیب مینماید، بلکه هنر تعزیه و شبیه خوانی را نیز برای دستیابی به پویش و تکامل در جهت هماهنگی با شرایط روز یاری میرساند.
مسئله دیگر نقصان در نحوه آموزش این هنر در حال حاضر است. متاسفانه علاقمندان به تلمذ این هنر علاوه بر انتقال این هنر به صورت موروثی، در سنین جوانی و شاید در فضاهای دانشگاهی به این هنر علاقمند شده و در صدد آموزش آن برمیآیند. حال آنکه علاقمندان به این هنر باید تمامی مقامها، گوشهها و ردیفهای آوازی، حفظ تمامی اشعار سروده شده، تجربه بازی در تمامی نقشهای تعزیه، یادگیری سوارکاری و شمشیرزنی و مبارزه، آشنایی با علایم و عناصر حرکتی معنادار، آشنایی با چگونگی برخورد با عناصر و وسایل صحنهای، آشنایی با هدایتگریهای معین البکاء به مثابه کارگردان نمایش، آشنایی با موسیقی صحنه و ... همه و همه را یاد گرفته و به کار بندند. لذا لازم است که چه برای آموزش و چه برای اجرا در الحان و صداهای مختلف بچهخوان، زنخوان، مخالفخوان، موافقخوان و همچنین برای آموزش و اجرای تمامی حرکات و سکنات، از سنین کودکی وارد این عرصه شوند. این مسئله به صورت معمول از قدیم رایج بوده که مادران و پدران، هنرجویان را از سنین کودکی با نذر یا علاقه شخصی به این کار نزد اساتید این هنر وامیداشتند و این کودکان در سالیان متمادی خود بدل به اساتیدی میشدند که از تمامی فوت و فنهای این هنر آگاه بودند. اما امروزه این افراد انگشتشمار هستند که آموزش را از بچگی آغاز کرده باشند. شروع آموزش این هنر از سنین دبستان و یا حتی پیش از دبستان میتواند حرکت مثبتی در جهت حفظ فرمهای گذشته و امید برای به وجود آمدن فرمهای جدید باشد.
مسئله بعدی، مسئله چگونگی حمایتهای دولتی است. آنچه مسلم است این که سرعتبخشی در روند فرهنگسازی میتواند از طرف حمایتهای دولتی به صورت متمرکز انجام گیرد. با نگرشی تاریخی به مقوله هنر تعزیه و شبیه خوانی میتوان دریافت که هر کجا این هنر از خود تحول و جهشی نشان داد، در پس این اتفاق حمایت مستقیم حکومت مرکزی دیده میشود. حمایتهای دولتی که شاید از اصلیترین حمایتها و پشتیبانیها نسبت به این هنر است در زمان رضا شاه کاملا قطع شده و به حرکتی منفی نسبت به تعزیه بدل گشت. این ضربه به قدری کارساز بود که تمامی توان جهش و تحول هنری را از تعزیه گرفت. در حال حاضر حمایتهای دولت مرکزی به قدر و اندازه حمایتهای دوران ناصر الدین شاه نیست. حتی یک صدم آن هم نیست. حداقل آنکه ناصر الدین شاه علاوه بر تکایایی که در سطح شهر تهران وجود داشت، تکیه بسیار بزرگی برای تعزیه و شبیه خوانی به نام تکیه دولت ساخت که به این هنر وجههای ملی-دولتی داد. اما هم اکنون، هیچ جایگاه خاصی برای اجرای شبیه خوانی از طرف دولت آماده و مهیا نشده است. به این موضوع توجه داشته باشید که در آن روزگار به تعداد میادین، چهارسوقها و تکایای موجود در یک شهر گروه فعال تعزیه و شبیه خوانی داشتهایم. دولت کنونی تنها به اجازه اجرا و برگزاری جشنوارههای سنتی-آیینی (که برگزاری آن هم در هالهای از ابهام است) و جشنواره مراسم عاشورایی بسنده کرده است. به نظر میآید این پشتیبانی از نوع حمایتی که تعزیه به آن نیاز دارد بسیار دور است. نیاز تعزیه و شبیه خوانی به حمایت مرکزی و کاملا ساماندهی شده است. به جایگاهی خاص برای اجرا نیاز دارد. به حمایت برای اجرا بدون دغدغههای مالی نیاز دارد. به مراکز دولتی برای آموزش و نقل سینه به سینه از سنین پایین و مبتدی تا مراحل عالی و سنین بالا نیاز دارد. به تبلیغات نیاز دارد. به تماشاچیان و شرکتکنندگان عزادار نیاز دارد. به تحول و هماهنگی نیاز دارد. و نیازهای دیگر...؛ و همه این مشکلات به دست توانمند دولت مرکزی قابل حل است. دولتی که میتواند و باید این کار را برای حفظ و تداوم این هنر انجام دهد. و این حداقل وظیفهای است که بر دوش دولتی با شعار اولویتهای فرهنگی بوده و ملزم به اجرای آن است.
به هر تقدیر دولت و ملت در یک حرکت ملی و سامان داده شده باید همت به رفع مشکلات این هنر بگمارند و آن را از تنگنای تاریخی خود به در آورند. چه بسا این حرکت بتواند همچنان که در یک برهه از زمان هنر تعزیه آغاز گشت، خود باعث پیدایش و آغاز هنر نمایشی تازهای شود که میتواند تمامی نیازهای فرهنگی تماشاچیان کنونی را برطرف نموده و آنان را به اشتراک گذاردن عواطف و احساسات جمعی ترغیب کند.
ساسان قاسمی