مجموعه مقالات و گزارشهاي نهايي
اولين كنفرانس بين المللي گردشگري و صنايع دستي (۷)
جهانگردي و صنايع دستي: نوگرايي و هويت در بازار جهاني
پروفسور نلسون گرابرن
دانشكده انسان شناسي – دانشگاه بركلي كاليفرنيا
ايالات متحده آمريكا[1]
معرفي: جذابيت صنايع دستي
به نظر ميرسد گردشگري و صنايع دستي حركتي هم عرض دارند. گردشگري، يك سفر، يك ماجرا است كه انسانها چيزي خارج از تجربيات زندگي روزمره خود را در آن ميجويند. از قبيل چيزهايي كه در تاريخ، ميراث فرهنگي، آرامش، آب و هوا، جغرافيا و ساير امور ميتوان جست. در لغت گردشگري معمولا فرصتي است براي مواجهه، تحسين و حتي خريد «تفاوت» كه متعلق به «ديگري» است. اما بيشتر گردشگران به تفاوتي علاقمند هستند كه به تمامي بيگانه نبوده و نشانههايي از آشنايي داشته باشند: ناآشنايي زياد گاه تجربهاي منفي از برخورد با يك فرهنگ ميسازد.
در زبان انگليسي لغت صنايع دستي از دو منظر به «تفاوت» اشاره دارد: 1) از منظر دستساز بودن در مقابل توليد ماشيني، استاندارد شدن، پلاستيك و غيره – كه نوستالژي «ابقاي گذشته» را برميانگيزد، يعني زماني كه همه چيز با دست ساخته ميشد. 2) از منظر ساخته شدن به دست انسانهايي كه به زعم گردشگران هنوز به شيوه گذشته زندگي ميكنند و ابزار و وسايل مورد نياز زندگيشان را خود ميسازند. صنايع دستي از آن جهت براي مردمان جامعه مدرن جذاب است كه يادآور زندگي گذشتگان آنها است، كه شايد بارها و بارها از زبان پدرها و پدربزرگها نقل شده و يا به سرگرميهايي مانند باغباني، سراميكسازي (سفالگري)، ريسندگي، بافندگي و ساير پيشههاي اين چنين مربوط ميشوند كه به نوعي تداعيكننده آرامش و كار بدون فشار و اضطراب براي زندگي است.
قانونگذاران سازمان جهاني گردشگري براي كنفرانس ما بر دو مطلب تاكيد بسيار دارند: 1) نياز به صنايع دستي فرهنگي با كيفيت بالا كه 2) به عنوان هديه قابل خريد بوده و يادگاري از يك سفر به شمار آيد. اهداف كنفرانس در ترويج گردشگري به طور عام، در بطن آرماني بزرگتر يعني كاهش ميزان فقر و بهبود شرايط اقتصادي قرار ميگيرد، موضوعاتي كه عميقا با توسعه گردشگري ارتباط مستقيم دارند.
نگهداري از صنايع دستي مرغوب و در دسترس بودن آنها براي فروش، نخستين گام براي برآورده كردن نيازهاي اقتصادي جمعيت توليدكننده بوده و هدف دوم كه همانا زنده نگهداشتن سنن بومي كه از نسلي به نسل ديگر رسيده است، ميباشد نيز كم اهميتتر از هدف اول به شمار نميآيد. بيشتر متون ارايه شده در اين كنفرانس به درستي به موضوعات افزايش كيفيت و اعتبار صنايع دستي و جلوگيري از ساخت نمونههاي بدلي در كشورهاي ديگر پرداخته است. بسياري از سخنرانان ما كارشناسان اين حوزه تخصصي ميباشند كه تجربيات گستردهاي در صنعت صنايع دستي و در رشتههاي گوناگون بازاريابي و مشاوره و غيره دارند، همگي آنها با جزييترين مسايل تكنولوژي توليد و طراحي و مديريتهاي مالي و اقتصادي منابع، كارگران و بازار كار كاملا آشنا هستند.
موضوع مورد بحث من، موضوع كليدي اعتبار صنايع دستي، تاكيد بر نقطه نظر گردشگر و اين كه چگونه پيشينه تاريخي ميتواند منظري خاص از اعتبار به وجود آورد را در بر ميگيرد. سپس به سراغ آزمايش مضاميني كه در صنايع دستي قابل ديد يا فروش هستند خواهم رفت، بر جايگاه تاثيرگذاري نوع ارايه بر ديدگاه گردشگر و چگونگي استفاده از صنايع دستي بومي در ساختار خود اين مضمون كه به صنايع دستي حقيقي اعتبار ميبخشد.
صنايع دستي و اعتبار
از موضوعات مهم در سنجش صنايع دستي با كيفيت بالا، به واقع هر نوع رهآورد سفري، مسئله اعتبار است. در دهههاي 60 و 70 ميلادي تحقيقات اوليه بر اهداف گردشگران، به شدت بر جستجو براي يافتن معناي عيني اعتبار تاكيد ميكرد (مك كانل 1973، 1976)، مانند آنچه كه موزهداران يا ديگر كارشناسان درباره «اصل» يا «بدل» به كار ميبرند (نسخهاي كه به اشتباه اصل تلقي ميشود). چنين داوريهاي سخت و سريعي در زمينه مطالعات صنايع دستي و هنرهاي عامه كه اغلب توسط تاريخدانان هنر يا ساير صاحبنظران ارايه شده، بر ارزش «سنتگرايي» در مقابل تلفيق، تركيب و از بين بردن صنايع دستي تاكيد ميکند. اين راهكار بر همان هنر و صنايع دستي سنتي اصلي دلالت دارند كه كاركرد روزانه يا آئيني دارند، در حال انقراض هستند و گاها با نسخههاي عيني كاربردي يا نمونههاي نوظهوري كه تا به حال ديده نشده تعويض شدهاند (گرابرن 1976).
صنايع دستي گردشگران: منابع رسمي و مخاطبين منتخب
سنتها و منابع زيبايي شناسي-قراردادي
|
اجتماع غالب |
جديد/تركيبي |
اجتماع اقليت |
|
|
|
عامهپسند مثل: زئير، موزامبيك، جواهرات ناواجو |
بازآفريني شده مثل:Cuna molas، كاچيناهاي سرخپوستي |
سنتي كابردي مثل: لگا، مااري، ماراي، سفاگري سرخپوستي |
جهان چهارم |
مخاطب منتخب |
|
هنر تلفيقي مثل: نقاشيهاي سرخپوستان سانتافي، آبرنگهاي ناماتجيرا، چاپهاي اسكيمويي |
سوغات تازه ساز مثل: سري، حكاكيهاي ماكوند، Xalitile amale |
هنر تجاري مثل: چوبنگارههاي مااوري، سپرهاي گينه نو |
تمدنهاي خارجي |
در اين جدول مشاهده ميكنيم كه صنايع دستي اقليت، كه قوميتها ميتوانند هم براي مصرف خود و هم براي ارسال به خارج يا بازار گردشگري انتخاب كنند، و براي هر نوع آنها سه «منبع زيباييشناسانه» يا سنتگرايانه جداگانه در نظر ميگيرند.
صنايع دستي كه براي مخاطبان گردشگري انتخاب شدهاند:
1. طراحي شده بر حسب اشكال سنتي، نسخهها يا هنرهاي تجاري، مانند: چوبنگارههاي مااوري، سپرهاي چوبي گينه نو، سفالگري بومي آمريكايي، قاليچههاي ناواجو.
2. نمونههاي تقليدي خارجي از اشكال سنتي، هنرهاي تلفيقي، مانند: نقاشيهاي آبرنگ بومي استراليايي، نقاشيهاي رنگ روغن و اكريليك سرخپوستان آمريكايي، برخي چاپهاي اينوييت.
3. صنايع دستي كه به لحاظ فرم زيباييشناسانه جديد و پيوندي هستند و رايجترين انواع محصولات گردشگري را تشكيل ميدهند، شامل مجسمههاي استخواني ماكوند، مجسمههاي چوبي آكامبا، استخواننگارههاي بنين، فلزكاريهاي سرخپوستان سري مكزيك يا چاپهاي پوست درختي زاليتلا، بيشتر مجسمهها و چاپهاي انوييت كانادا، قاليچهها و جواهرات نقره ناواجو، چوبنگارههاي آينو ژاپن يا مجسمههاي كوچك تانوكي ژاپن، چاپهاي درختي بومي استراليا، ساعتهاي كوكوي باوارياني، پردههاي قصهسرايي پالائوان و غيره.
اگرچه ممكن است همه اينها ذاتا جذاب باشند، اما اين قضيه كه آنان براي مصرف گردشگران ساخته ميشوند، آنها را در نظر برخي مجموعهداران يا گردشگراني كه تنها به دنبال اشيا اصل و معتبري كه بوميان براي استفاده خود و نه لزوما گردشگران ميسازند كم ارزش ميكند، و دوباره با سه منبع ممكن زيباييشناسانه و قراردادي:
صنايع دستي براي مصرف بومي:
4. هنر و صنايع دستي سنتي كاربردي- نه المثني يا كپي- مانند اسباب و آلات حقيقي آييني، مثل ماسكهاي رقص آفريقاييها يا سرخپوستان ساحل شمال غربي، ظروف مراسم چاي ژاپني و غيره.
5. هنر و صنايع دستي بازآفريني شده كه اشيايي تازهساز هستند و از فرهنگ بومي «حاشيه مرزي» نشات گرفته و توسط جوامع بومي متاخرتر مورد استفاده قرار ميگيرند، شامل: پيراهنهاي مولا كه از زماني كه مبلغان ديني بالاپوش را براي زنان اجباري كردند توسط كوناها در پاناما تهيه ميشوند، يا عروسكهاي كاچيناي سرخپوستان هوپي كه اولين بار در قرن نوزدهم به عنوان مدلي از خدايان كاچينا كه در رقصهاي آييني ساليانه مورد استفاده قرار ميگرفتند، ساخته شدند و تقليدي از تنديسهاي چوبي قديسان در كليساهاي كاتوليك بالتو به شمار ميآيند. هر دوي اين هنرهاي بازآفريني شده از نظر گردشگران و مجموعهداران اصل و معتبر محسوب ميشوند.
6. اسباببازيها و ساير صنايع دستي كه مستقيما توسط جامعه اقليت وارد شدهاند، كمتر اصل به حساب ميآيند. كپيهاي ميكي ماوس يا ديگر نمونههاي تجاري غربي تنها به عنوان ابزار سرگرمي كم ارزش تهيه ميشوند.
چنان كه بعدها ميبينيم، انواع مختلف صنايع دستي معمولا با مفاهيم مختلف ارايه شده و انواع مختلف گردشگران را جذب ميکند. توجهات اخير به مسئله اعتبار نشان دادهاند كه شكل عيني اعتبار از نقطه نظر گردشگران مهمترين عامل خلق مفهوم به شمار نميآيد (كوهن 1988، وانگ 2000). اريك كوهن پيشنهاد كرده است كه اماكن گردشگري و صنايع دستي كه نخست تنها تجاري و بنابراين ساختگي يا بدل به نظر ميآيند، مانند ديزني لند يا ميكي ماوس، در طول زمان ممكن است به عنوان اموري معتبر در ذهن بيشتر گردشگران نقش بندند، اگرچه كماكان تجاري باقي بمانند. نينگ وانگ به ما نشان ميدهد كه مفهوم تجربه گردشگر مهمتر از اعتبار عيني مكان يا صنايع دستي است. كار او و آليس هورنر (1993) بيانگر اين نكته است كه چگونه ديدگاه فردي و جهاني كه گردشگر به يك مكان وارد ميكند در تعريف او از اعتبار و بنابراين بر آنچه او ميخرد و به خانه ميبرد موثر است. مثلا زني جوان كه از كامرون در آفريقاي غربي بازديد ميكند، حتما «چنگ» آفريقايي را به عنوان سوغات انتخاب ميکند بدون اين كه بداند آيا اين يك آلت موسيقي اصل بومي آن ناحيه هست يا نه، زيرا او خود يك موسيقيدان است و بيشتر تمايل دارد شيي مربوط به موسيقي را به دوستش در آمريكا هديه دهد. به كلام ديگر او چيزي را انتخاب ميكند كه در دنياي خودش مفهوم بيشتري دارد تا آنچه از لحاظ «عيني» داراي مفهوم است.
گردشگران همچنين از طريق اطلاعاتي كه همراه با مصنوعات دستي ارايه ميشوند، درباره اصليت و اعتبار آنها قضاوت ميكنند. در بسياري موارد گردشگران با صنايع دستي بومي يا اشكال مختلف آن آشنا نيستند و آنها را خريداري نميكنند مگر اينكه اطلاعاتي درباره مكان ساخت يا كاربرد آنها بدانند. اگر اين اطلاعات آنها را متقاعد نمايد كه صنايع دستي مورد نظرشان توسط بوميان ساخته شده و استفاده ميشود، گردشگران به خريد آنها ترغيب خواهند شد. در برخي موارد اطلاعات از خود هنرمندان گرفته شده كه يا در صورت داشتن زبان مشترك، خود داستان مربوط به هر يك را براي گردشگران ميگويند، يا در قسمت زيرين هر شيي حك شده و يا به شكل برچسب بر روي آن نصب شده است. زماني كه صنايع دستي مستقيما از هنرمندان خريداري نميشوند، اطلاعات بايد از طريق واسطه منتقل شود – كه شايد چيزي درباره هنر نداند- اما رساننده پيام هنرمندان است، او همچنين ممكن است داستاني را بر اساس تجربيات خود نسبت به بازار و تقاضاي خريداران، ابداع کند (اشتينر 1990).
مفهوم صنايع دستي
صنايع دستي چيزي بيش از سوغات است؛ آنها بخش پوياي دنياي امروز گردشگري به شمار ميآيند. صنايع دستي كه كماكان توسط جامعه بومي مورد استفاده قرار ميگيرند، مثل موسيقي فولكلور، رقص، معماري محلي يا البسه سنتي، همگي به منابع عيني و بديعي براي نمايش جوهره و طبيعت فرهنگ بومي به گردشگران بدل ميشوند؛ توليد براي فروش، آنها را به سوغاتهايي تبديل ميكند كه گردشگران از طريق آنها، جوهره و طبيعت فرهنگ بومي بازديد شده را به خانه و اجتماع و «آينده خويش» انتقال ميدهند.
صنايع دستي و پذيرش آنها در جهاني گستردهتر، حس هويت براي مردمان بومي ايجاد ميكند كه «روي صحنه» ميآيند و درباره جايگاه خود در جهان وارد مذاكره ميشوند. وقتي صنايع دستي به درستي ارزشگذاري شده باشند، هويت بومي را تقويت كرده و افراد را به حمايت از سنتها، جاوداني ساختن ميراث فرهنگي و حفظ كيفيت توليداتشان تشويق مينمايند. زماني كه اهميت كافي به اين صنايع داده نشود، آنها به سمت كليشههاي بيمعنا، نمونههاي ارزان قيمت يا تقليدي حركت ميكنند، از ديگر تاثيرات آن ميتوان به بيارزش نمودن فرهنگ مردم در چشم خود آنها، نارضايتي صنعت گردشگري و حتي خود مردم از نحوه زندگيشان اشاره كرد. اين مقاله با استفاده از نمونههاي انتخابي موفق، نشان ميدهد كه صنايع دستي به عنوان منابعي براي امرار معاش اموري مهمتر از سوغاتها به شمار ميآيند؛ آنها تجلي پوياي فرهنگ بومي و منطقهاي هستند و به عنوان خط انتقال پيام فرهنگي بين ميزبان و ميهمان عمل ميكنند.
مالي لي انسان شناس در تحليل خود از گردشگري متاخر آلاسكايي و خريد صنايع دستي بومي به عنوان سوغات (1991 و 1999)، سه سطح متمايز گردشگر-خريدار را معين ميکند، كه هر كدام با نوع مشخصي از مكان براي ارايه و خريد اشيا در ارتباط هستند، و اين سوغاتها مجددا به سه گونه مجزا تقسيم ميشوند. عمدهترين عامل شناسايي اين سطوح، نوع اعتباري است كه هر يك وعده كردهاند:
الف) گردشگران تفريحي: اشياي ساده، ارزان قيمت، دستساز كه با آلاسكا و بوميان آن ارتباط داشته، حتي اگر تازهساز باشند. آنها از فروشندگان محلي آلاسكايي كه نزديك به كشتيهاي تفريحي يا خيابانهاي محل تردد گردشگران كار ميكنند، خريداري شدهاند. اين روزها برخي مصنوعات دستي حقيقتا توسط بوميان ساخته نميشوند، بلكه با توليد انبوه از ساير مناطق وارد شدهاند. اين سوغاتهاي وارداتي غير بومي كمتر توسط سازندگان يا بوميان به طور مستقيم فروش ميروند، بلكه معمولا در فروشگاههاي مدرني كه اغلب توسط خارجيان و نزديك به اماكن گردشگري است يافت ميشوند، مثلا روي كشتيهاي تفريحي، مراكز خريد بزرگ يا فروشگاههاي زنجيرهاي.
ارايه محصولات گردشگري به صورت درهم در قفسهها بيانگر بيسليقگي است و كساني را كه به اعتبار محصول اهميت ميدهند، جلب نميكند. فروشندگان از اين قضيه استفاده كرده و اغلب گردشگر- خريدار را با ذكر اين نكته كه اشيا «حقيقي» يا ارزشمند يا حتي «اجناس غير قانوني» در اتاق پشتي پنهانند، به دام انداخته و از آنان براي ديدن يا خريد اين اشيا پول بيشتري طلب ميكنند. اين نحوه ارايه محصول آن چيزي است كه مك كانل، پس از گافمن، در تحقيق خود به نام «اعتبار به نمايش درآمده» آن را «پشت صحنه دروغ» مينامد (1973، 1976).
ب) گردشگران مجموعهدار: اين قبيل گردشگران مطلع احتمالا كتابهايي در زمينه صنايع دستي سنتي در موزهها خواندهاند. برخي از آنان داراي مجموعههايي هستند يا مجموعهداران را ميشناسند. آنها خواهان خريد اشيا از آلاسكاييهاي بومي، كه اغلب اجناسشان را در روستاهايشان نمايش ميدهند، يا از فروشندگان خبرهاي كه اجناس را از خود سازندگان تهيه ميكنند، هستند.
ج) شهروندان خارجي (مقيم): شهروندان خارجي كه براي مدت طولاني در جايي اقامت ميكنند، مثل مربيان مدرسه يا كارمندان امور دولتي، به يك معنا گردشگر محسوب ميشوند چرا كه آنها نهايتا به خانه و كشور خويش باز ميگردند، و صنايع دستي را به عنوان سوغات يا يادبود مكاني كه موقتا در آن زندگي كردهاند، با خود ميبرند. اين گردشگر-مجموعهداران اين توفيق را دارند كه مورد استفاده صنايع دستي را در زندگي روزمره يا در آيينهاي منطقه مزبور به چشم ببينند، و به واسطه ارتباط نزديك با بوميان آلاسكا امكان خريد سادهتر براي آنها وجود دارد. بعضي مواقع اين شهروندان از دانش و فرصتهاي خود سود برده و با خريد اجناس ارزانتر آنها را «خارج از منطقه» يا در كشور خود دوباره ميفروشند.
ارايه صنايع دستي
عامل مهم ديگر در نحوه ارايه صنايع دستي ميتواند مطابقت سبك و آرايش اماكن نمايش و فروش آنها باشد. متاسفانه بيشتر بناهاي گردشگري در سراسر جهان، شكلي كلي و عموميت يافته از «مدرن شدگي» را نشان ميدهند كه هيچ ارتباطي با سبك زيباييشناسي بومي ندارد. صنايع دستي كه در اين فضا، چه هتل يا مركز خريد ارايه ميشوند، به شكلي نامتجانس بيمكان هستند و يا حداقل مكاني با سليقه مرتبط با معماري و سبك آرايشي كه نشاندهنده آن ناحيه و فرهنگ مردم بومي آن باشد، ندارد. براي مثال زماني كه من از شرم الشيخ، مكاني در مصر در نزديكي خليج عقبه بازديد ميكردم، دريافتم كه تقريبا همه هتلها و بناهاي گردشگري از معماري مدرني بهره گرفتهاند كه شايد در كاليفرنياي جنوبي، هاوايي يا بريسبين استراليا ديده شود. تنها يك هتل به نام سوفيتل، از سبك مصري در معماري خود استفاده كرده و طرحها و مصنوعات دستي بومي در دربهاي چوبي زيبا، ديوارها و پنجرههايش ديده ميشوند. صنايع دستي بومي مصري در هتل سوفيتل بيش از هر جاي ديگري معتبر و «در جايگاه خود» به نظر ميرسند. حتي در جايي مثل يك روستا كه صنايع دستي در آن ساخته ميشوند، كم و بيش ميتوان جايي مناسب براي نمايش و فروش اين مصنوعات اختصاص داد. براي مثال در در دهكدههاي متعلق به قوم ميائو در ناحيه رودخانه بالا در استان گوئيژوي شرقي، فرشندگان و نمايشدهندگان، با معماري و وضعيت ظاهري اماكن عمومي همگام و همگي سنتي هستند= گردشگران را به باور اين نكته ترغيب ميكنند كه هنرهاي دستي اين ناحيه همگي سنتي و اصل هستند. اگرچه در دهكدهاي متعلق به قوم پويي در ناحيه سينگ يي در استان گوئيژوي غربي، تهاجم ساختمانهاي شهري چيني، مثل رستورانها و فروشگاهها، دقيقا در مركز دهكده به سيماي بيعيب و نقص سنتي آن صدمه زده است. بنابراين حتي اگر غذايي مناسب خوردن باشد، فرد شك ميكند كه صنايع دستي آن منطقه همگي وارداتي يا كارخانهاي نيستند.
حتي زماني كه بناي گردشگري از مكان اصلياش دورتر باشد، عامل مطابقت بين معماري و صنايع دستي امري مهم به شمار ميآيد. اين مثال در رابطه با غذا به خوبي روشن ميشود، آشپزي يكي از در دسترسترين و مصرفيترين محصولات دستساز است: بدين معنا كه همه افراد در سراسر جهان انتظار دارند كه سبك آشپزي اروپايي را در مكاني با وسايل غذاخوري و حتي ميز و صندلي و تزئينات ديواري رستورانهاي اروپايي ببينند. در مقياس وسيعتر، مشخصترين نمونه آنچه ژاپنيها «گايكوكو مارا» به معناي «روستاهاي خارجي» مينامند، پارك جهان كوچك در نزديكي ناگويا است كه از 31 مدل روستاهاي خارجي تشكيل شده و هم به عنوان موزه انسانشناسي و هم مكاني جالب توجه براي گردشگري كاربرد دارد. فضاي دستساز دقيق ساختمانها، باغها، رستورانها و مغازهها پيشينه مناسبي به گردشگران ژاپني ارايه ميكند كه غذا و البسه مختلف را ببينند و توليدات صنايع دستي ساير كشورها را خريداري نمايند.
نتيجه گيري
در اين مقاله بيش از اين نميخواهم بر بحث اشكال صنايع دستي تاكيد كنم. اين كاملا واضح است كه صنايع دستي براي گردشگران بايد قابل حمل باشد، يا به گفته برخي «اندازه چمداني» داشته باشد. پارچهها و البسه به خصوص مناسبتر هستند زيرا ميتوان آنها را به راحتي تا كرد، سپس دوباره آويخت و نشان داد. صنايع دستي گردشگران همچنين بايد بادوام باشد، تا در هنگام حمل و نقل آسيبي نبيند. گردشگران نگران خريد اشيايي مثل زيورآلات يا مجسمهها هستند كه به ظاهر شكننده ميآيند يا داراي ترك هستند، حتي اگر ذاتا كاملا محكم باشند. اگر شيي خريداري شده در مسير نقل و انتقال بشكند، بيشباهت به خريد در محل زندگي شخصي، گردشگر قادر به بازگشت به مكان خريد و تعويض آن نيست. غذا، نوشيدني و ساير مواد آلي بيشتر مشكل آفرينند زيرا حمل آنها آسان نيست؛ ممكن است بريزند، يا فاسد شوند يا ساير مواد همجوار خود را آلوده کنند. و در بسياري از ولايات و ايالات گردشگري از ترس امراض و بيماريهاي مسري و يا حتي ايجاد رقابت با تهيهكنندگان غذاهاي بومي، اجازه نميدهند غذا و مواد آلي به منطقهشان وارد شود.
يك برنامه موفق براي فروش صنايع دستي به گردشگران بايد داراي عوامل زير باشد:
1. انتظار، درك و تقاضاي گردشگران از اعتبار محصولات
2. اطلاعاتي كه بايد اشيا را همراهي كند تا خريداران را نسبت به اعتبار محصولات، ويژگيها و بيضرري و بادوامي آنها مطمئن کند.
[1] “Tourism and Handicrafts: Modernity and Identity in the Global Marketplace”, Mr. Nelson Graburn, Professor, University of California, Berkeley